آرشیو گاه نوشته‌های کارشناسی ارشد
وبسایت شخصی رضا شکرزاد - سایت تخصصی ریاضی عمومی کارشناسی ارشد

آرشیو گاه نوشته‌های کارشناسی ارشد

آرشیو گاه نوشته‌ها و خاطرات شخصی و تجربیات من

 گاه نوشته اول:
مقطع کارشناسی برای من توی رشته مهندسی نقشه‌برداری یکی از پر فراز و نشیب‌ترین مقاطع زندگیم بوده که واقعا به جرأت میتونم بهتون بگم که اتفاقات کوچیک و بزرگی که توی اون 5 سال برای من افتاده تقریباً روحیات اجتماعی و حتی خلقیات فردی من رو تحت تاثیر قرار داده. دو سال آخر مقطع کارشناسی زمانی که از رشته فنی‌ای که میخوندم خوب هم پول در میآوردم به این نتیجه رسیدم که روحیه لیدرشیپ توی ضمیر ناخودآگاه من خیلی پررنگه و با نوع کار فنی‌ای که داشتم همخونی نداره. تصمیم گرفتم یه رشته جنرال‌تر بخونم تا مهارت‌های اجتماعی و مدیریتم رو بیشتر کنم تا یه روزی بتونم پاسخگوی این نیازم باشم و بتونم این حس رو ارضا کنم. از دو سال قبل از قرار گرفتن در شرایط ارشد تصمیم به انتخاب رشته صنایع داشتم (البته اون موقع خیلی با رشته‌های غیر فنی مثل مجموعه مدیریت و MBA آشنا نبودم و صنایع رو توی فنی‌ها به روحیاتم نزدیک میدیدم، که چه بسا اگر میدونستم یه همچین رشته‌هایی میتونه زودتر من رو به هدف برسونه اون‌ها رو انتخاب میکردم. به هرحال الان اصلا پشیمون نیستم ولی همیشه مسیرهای بهتر هم وجود داره.) مثل همه دوستانی که الان تصمیم به تغییر رشته دادن گرفتن، من هم  از دوستان صمیمی خودم خط گرفتم و این رشته رو انتخاب کردم و باز هم مثل اکثر عزیزانی که الان این تصمیم رو دارند، من هم اولش انتخاب درستی نداشتم و اصرار داشتم گرایش صنایع بخونم (که تخصصی خود بچه‌های صنایع بود) و این یک خطا بود. بعدا با مشورت گرفتن از کسایی که یه کم تخصصشون توی این حوزه از دوستام بیشتر بود گرایش سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی رو ترجیح دادم و مشخصا رشته‌ای جنرال تر و نزدیک تر به هدف من بود. ضمن اینکه پشت کنکور ساده تری هم برای من داشت چون تسلط من روی ریاضی و برنامه‌نویسی کامپیوتر خیلی بیشتر کمکم میکرد تا مطالعه درس‌هایی مثل کنترل موجودی یا طرح‌ریزی واحدهای صنعتی!!!

در هر صورت بعد از این سال‌های فارغ‌التحصیلی به این نتیجه دارم میرسم که انتخابم اصلا اشتباه نبوده و این که فارغ‌التحصیل دانشگاه شریف هستم رو واقعا میگم خدمتتون که به عینه دارم لمسش میکنم و حتی تو شرایطی که فکرش هم نمیکنم به صورت مستقیم و غیرمستقیم ازش پوان میگیرم. زحمات کوتاه مدت 6 ماهه من برای کسب رتبه تک رقمی توی مقطع ارشد الان بعد از این سالها همچنان داره بهم توی همه مراحل و همه موقعیت‌های زندگی فردی و اجتماعیم کمکم میکنه. البته مدرک کارشناسی تهران هم بی‌تاثیر نبوده. البته ابن توضیح رو بدم که وقتی من از دانشگاه‌های برند و مطرح حرف میزنم یکسری از دوستان عزیزم به من ایراد می‌گیرند که شکرزاد چرا به بچه‌ها استرس میدی یا براشون آرزو سازی میکنی و اگر نتیجه نگیرند شکست هست براشون و ... که باید به این دوستانم توضیح بدم که واقعا اگر رفتارها و انتخاب‌ها و تلاش‌های ما درخور نباشه به همون چیزی میرسیم که لایقش هستیم و این استرس فقط استرس سازنده است و افراد رو از همین مقطع از هم تمیز میده. هزینه فرصت افراد در سنین 20 تا 30 سالگی اونقدری بالا نیست که اگر تمام کارهاشون در اولویت‌های بعدی نسبت به نتیجه مطلوب گرفتن در کنکور بگذارند ضرر کرده باشند که قطعا سود بلند مدت کردند که این موضوع کاملا یک سرمایه‌گذاری حرفه‌ای برای هر کسی هست.

دوستان مقطع ارشد اولین فرصتی است که خودمون، بدون دخالت خانواده یا اولیا مدارس، با فکری باز و شناختی درست از توانایی‌ها و نقاط قوت خودمون و شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه، میتونیم برای انتخاب رشته مورد علاقه مون اقدام کنیم و به اندازه کافی به اون حد از قدرت تشخیص رسیدیم که بتونیم هزینه کردن برای نتیجه گیری توی این مقطع رو یک سرمایه‌گذاری حرفه‌ای تلقی کنیم.


گاه نوشته دوم:
 هفته پیش براتون تعریف کردم که من تو مقطع ارشد تغییر رشته دادم. اون سالها من توی یه شرکتی کار میکردم که بنا به موقعیتی که اونجا داشتم باید تو یه سری جلسات برون سازمانی شرکت میکردم. با شرکت های زیادی در ارتباط بودیم. توی اون جلسات  با دونفر از اساتید آشنا شدم که بسیار روی من تاثیرگزار بودن و اون زمان جز کسانی بودند که هم بهم انگیزه میدادن هم یه جورایی تو یه سری زمینه ها الگوم بودن. یکی از این دوستان بهم پیشنهاد داد رشته صنایع رو برای ارشد انتخاب کنم؛  البته دوستای صمیمی من تو دانشگاه هم صنایعی بودن و با این رشته کم و بیش آشنا بودم، بالاخره تصمیم گرفتم صنایع بخونم. بدون اینکه وارد جزییات تفاوت گرایش ها بشم با یکی از دوستان فقط دنبال تهیه منبع و کارهای مقدماتی برای صنایع صنایع بودیم (کاری که خیلی از شماها تو این بازه زمانی میکنین و به پیشنهاد غیر تخصصی دوستتون میرید سراغ انتخاب رشته هایی که شاید خیلی اصولی نباشه انتخابشون) به هرحال شانس آوردم که خیلی زود اتفاقاتی افتاد که فهمیدم باید تغییر جهت بدم به سمت سیستم. خوب هم ریاضیم خیلی خوب بود و هم سیستم طراحی شده بود برای مهاجرها و صنایع خیلی تخصصی بود و شانسمو خیلی کم میکرد.(جمع‌بندی1: برای انتخاب رشته تو این مقطع؛ که اولین مقطعی هست که به اندازه کافی بزرگ شدیم و تجربه داریم تا براساس علاقه و روحیات شخصی و موقعیتهای شغلی بعدی خودمون تصمیم منطقی و حرفه ای بگیریم؛ حتما مطالعه مون رو در مورد شرایط پشت کنکورش و شرایط آینده شغلی اش بیشتر کنیم و حتما اگه لازمه از متخصصش راهنمایی و مشاوره بگیریم (نسل ما باید یواش یواش این بحث مشاوره تخصصی رو هم  تو همه حوزه‌ها تو مملکت جا بندازه))

راستی گفتم  انتخاب اصولی برای آینده شغلی یاد هومن سریال حاشیه افتادم! رشته سلولهای بینا بینی خونده و خیلی شرایطش جالبه؛ بارها تو سریال مورد نقد و نکوهش همه و حتی خودش و خواهرشم هست:)!!! (الگو)

به هرحال هفته اول مرداد اولین روزهایی بود که خیلی جدی شروع به مطالعه کردم. روزهای اول بیشتر از همه درس ها آمار میخوندم (درس های محاسباتی و مفهومی و سخت تر از بقیه) یکی دو هفته بیشتر نگذشته بود که ریاضی و تحقیق در عملیات رو با تایمی تقریبا مساوی به برنامه ام اضافه کردم. اون روزهای اول تقریبا روزی 3 تا 4 ساعت میخوندم و شاید بعضی روزها به 5 ساعت هم میرسید. ولی زبان رو هر شب 1 ساعت مطالعه میکردم. ما یه درسی داشتیم تو کنکور به نام مبانی کامپیوتر که زبانهای برنامه نویسی C، پاسکال، فورترن و بیسیک !!!!!! توش سوال میومد!!! خیلی درس بی ربطی بود و الان خیلی خوبه ک یه درس به درد بخور اقتصاد خرد و کلان رو باهاش جایگزین کردن. میخوام بگم چون از کدنویسی سر در میاوردم و این درس تقریبا تکنیکی بود دو ماه بعد یواش یواش تزریق برنامه ام کردمش.(درسهای سبک تر و تکنیکی تر و کم اهمیت تر رو میشه دیرتر شروع کرد و هفته های اول که ساعت مطالعه مون هنوز خیلی بالا نیست و نمیرسیم همه دروس رو پوشش بدیم بزاریم برای محاسباتی ها و سخت ترها و اونایی که میدونیم دیرتر به تسلط میرسیم)  (جمع‌بندی 2: شروع مطالعه از اواخر بهار و اوایل تابستون برای افزایش شانس و مطالعه دروس محاسباتی و سنگین‌تر تو هفته‌های اول)

 

گاه نوشته سوم:

 هفته پیش قرار گذاشتیم این هفته راجع برنامه‌ریزی براتون بنویسم. تو تمام این سال‌ها هرچی رتبه برتر کنکور دیدم (تو هر مقطعی، با سلایق و شرایط و دیدگاه‌های مختلف)، همگی توی دو تا چیز مشترک بودند: 1- همگی با مدل‌های متنوع و خاص خودشون برنامه‌ریزی مکتوب داشتند 2- سخت‌کوش بودن. من یکی از اصلی‌ترین دلایل موفقیت خودم رو هم همین برنامه‌ریزی مکتوب داشتن میدونم. شروع برنامه‌ریزی من از هفته دوم مطالعه‌ام بود. لازم بود هفته اول یه مقداری راجع به حجم و سطح کتاب‌ها شناخت پیدا کنم و بعد اقدام به برنامه‌ریزی کنم. (راستی داشتن منبع مناسب توی دروس مطالعاتی از فاکتورهای تاثیرگذار روی نتیجه است که من دقیقا توی یه همون درسی که منبع مناسبی براش نداشتم نتیجه خوبی هم نگرفتم). برنامه‌ریزی سه قسمت اصلی داره. اول داشتن برنامه با چشم انداز بلند مدت که من برنامه داشتم تا آخر تابستون یک دور کامل همه دروس رو بخونم. مثلا آمار و احتمال 15 فصل بود و برنامه 10 هفته‌ای براش ریختم. یا ریاضی 12 فصل بود که برنامه 8 هفته‌ای براش ریختم (البته بعضی فصول مثل انتگرال‌ها رو دو هفته توش بودم ولی بعضی هفته‌ها حتی دو یا سه فصل میخوندم). به هرحال به صورت هفته به هفته روی 10 تا برگه A4 برنامه تا هفته دوم مهرماه من مشخص بود که از هر درس باید چه حجمی رو جلو ببرم. دوم چارچوب تصمیم گیری هفتگی بود. که مشخص میکردم که توی این هفته چه روزی چه ساعتی چه مطلبی رو با چه نوعی (تعداد تست و تمرین و حجم متن درس) میخوام مطالعه کنم. مثلا روز جمعه عصر برنامه ریزی میکردم که 4 شنبه هفته دیگه صبح باید ساعت 9 تا 12 آمار (فصل متغیرهای تصادفی گسسته + 30 تست) بخونم و بعدش ساعت 13 تا 15 ریاضی (فصل مختصات قطبی + 20 تست) و ..... در نهایت سوم اینکه یه چارچوب عملکرد داشتم که کارهای اجراییم رو ثبت میکردم. این باعث میشد که بدونم با چه سرعتی دارم جلو میرم یا علکردم چقدر با برنامه ایده‌آلم اختلاف و فاصله داره. این بهترین مدل برنامه‌ریزی بود برای من ...

ما توی مملکتمون یه مشکل بسیار اساسی و ریشه‌ای داریم، اون هم نداشتن برنامه برای کارهای کلان و خرد هست. نه تو سطوح ستادی و سازمانی، نه توی سطوح خرد و فردی برنامه‌ای وجود نداره و یا اگر هم هست متاسفانه اجرا نمیشه و یا اگر هم درصد خیلی کمی اجرا میکنن متاسفانه ارزیابی نمیشه و شاخصی اصلا برای ارزیابی وجود نداره. این موضوع یکی از دلایلی هست که توی خیلی مسائل ضعف داریم و همه از وضعیت فعلی ناراحت هستیم. یکی از علت‌های این موضوع آموزش ندیدن در اصول تئوری برنامه‌ریزی هست. یعنی متاسفانه ماها از سنین خیلی پایین تا حتی زمانی که داشتیم از دانشگاه فارغ‌التحصیل میشدیم هم چیزی تو این زمینه بهم گفته نشده که اگر برنامه‌ریزی ای هم وجود داشته باشه اوضاع میتونه بهتر باشه:) فکر میکنم الان قدر آدم‌هایی که مثل کاظم قلم‌چی رو که یه مینیمم مهارتی رو توی مقطعی برای کل جامعه ایران ایجاد کرده بهتر درک میکنم. به هرحال از دلایل اصلی نتیجه گیری خودم و تقریبا بالای 500 تا رتبه تک رقمی ای که در طول این سال‌ها تو مقاطع کارشناسی و ارشد و دکتری دیدم رو داشتن برنامه مکتوب میدونم.

گاه نوشته چهارم:

بعد از این‌که تب و تاب نتایج کنکور ارشد  امسال یه کم فروکش کرده با یه تاخیر سه هفته ای، چهارمین پست رو طبق برنامه‌‎ای که داشتیم با عنوان هدف‌گذاری و ایجاد انگیزه برای مطالعه براتون می‌نویسم.

واقعیت این هست که کنکور، با رویکرد کنترل تعداد متقاضی دانشگاه‌ها طراحی شده و یه فیلتر اولیه است. با توجه به اینکه تراکم و تمرکز جمعیتی دهه‌های 60 و اوایل 70 توی کشور خیلی بالاست اصولا رقابت کردن تو یک همچین فضایی کار پیش افتاده‌ای به نظر نمیآد... این در شرایطی هست که تقریبا همه متقاضی‌ها تو موقعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگ ملی یکسانی هستند و کمتر پیش میآد کسی نسبت به دیگری به ذات، مزیت رقابتی خاصی داشته باشه، مگر آنکه این مزیت رو ایجاد کرده باشه. با این توضیحات نمیخوام دلسردتون کنم ولی میخوام از همین الان خیالتون رو راحت کنم که با این شدت رقابتی بالایی که الان تو کنکور (خصوصاً رشته‌های تاپ) وجود داره، کسب نتیجه اصلاً موضوعی شانسی یا ساده نیست و قطعا هزینه زمان و انرژی بالایی داره. یعنی اگر برای شما درجه اهمیت نتیجه‌گیری تو کنکور رشته‌ای مثل سیستم یا MBA خیلی بالا نباشه ( اولویت 1 یا 2 نباشه) مطئنن برای خیلی‌ها این موضوع نقش مرگ و زندگی رو داره و اون‌ها جای شما رو تو این رقابت می‌گیرند. پس موضوع اول توجه به شدت رقابت است.

اصولاً انگیزه‌های زیادی هست که افراد رو ترغیب می‌کنه تا تغییری توی روند فعلی زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی شون ایجاد کنند. برای یکی ممکنه کسب اعتبار با کمک مدرک بالاتر اهمیت داشته باشه (مثلا برای ازدواج اقدام کنه:)) برای دیگری ارزش افزوده و LEARNING رشته‌ای که قرار است در اون تحصیل کنه برای یکی کسب موقعیت شغلی بهتر و برای دیگری رسیدن به مدارج بالاتر علمی (جذب هئیت علمی شدن) و .... به هرحال مقطع ارشد برای اولین بار ، اون موقعیتی هست که افراد با توجه به سلایق، علایق، ویژن و تفکرات شخص خودشون (نه خانواده یا مشاور یا دوستان یا هرکس دیگری) میتونن رشته مورد نظر خودشون رو انتخاب کنن و از اینجا به بعد مسئولیت این انتخاب هم با خود فرد هست و دیگه فرصتی وجود نداره تمام تقصیرها و عقب افتادگی‌های اجتماعی و اقتصادی رو به گردن کس دیگه‌ای بندازه (موضوعی که امروز تو جامعه خیلی باهاش درگیر هستیم و همه همدیگر رو توی شکست‌های خودشون مقصر میدونن و  "خود عاملی" معنی‌ای نداره و یک بار هم نمیشینیم ببینیم که واقعا توی مسائلی که برامون پیش میآد نقش خودمون چند درصد بوده؟؟؟ که من با اطمینان می‌گم با تحلیل روی مسائل شخصی‌مون از یک سنی به بعد که سرنوشتمون دست خودمون بوده، توی تمامی عواقبی که برامون پیش میآد مسئول اصلی خودمون هستیم. یک بار دیگه به مسائلی که این حس رو بهشون دارید که دیگری توی اتفاقی که برای شما رخ داده مقصر هست فکر کنید، منتها با این رویکرد که خودتون رو TRACE کنید و ببینید خودتون چقدر نقش داشتید؟! (منصفانه) به هرحال دومین موضوع میزان سنگینی مسئولیت انتخاب و گام برداشتن توی این مسیر سخت هست و یادمون باشه در نهایت باید خودمون جوابگوی خودمون توی آینده باشیم.

تفکر سیستمی داشتن یکی از مهم‌ترین ابزارها برای رشد کردن توی هر موقعیتی از جامعه است. اگه قرار باشه وارد این بحث بشم خیلی موضوع رو تخصصی میکنه و باید مفاهیم تفکر سیستمی و دینامیک سیستم‌ها رو براتون باز کنم که حداقل 20 جلسه درس داره! ! فقط در همین حد توضیح بدم که چرخه بسته با فیدبک مثبت مثل یک گلوله برفی هستش که از بالای کوه ولش کنی و اون پایین بهمن تحویل بگیری! چشم انداز داشتن نسبت به 15 سال آینده شخصی مون می‌تونه تاثیر مستقیم روی انتخاب استراتژی‌های فعلی مون داشته باشه. استراتژی همیشه انجام دادن کارها نیست. به اعتقاد من استراتژی 80 درصد انجام ندادن یه سری کارها و 20 درصد انجام دادن است! خیلی مهمه که بدونیم با ادامه تحصیل دادن اصلاً قرار هست که شرایطی رو هموار کنیم یا فقط زمان رو سوزوندیم و اگر همین زمان رو برای کسب اعتبار و آشنایی با کف سیستمی هزینه می‌کردیم که الان با مدرک لیسانس هم برامون فراهم هست، آیا بهتر نبود! پس فرد به فرد انگیزه‌ها میتونه متفاوت باشه. منظورم از این توضیحات این هست که اگر قرار هست که وارد رقابت برای کنکور (که به نظرم تازه اول راه است و رفتار هوشمندانه توی دانشگاه اهمیت بیشتری داره) بشیم، باید توجه کنیم که انتخاب استراتژی‌ها نادرست از همین ابتدا نقش گلوله برفی پایین مسیر رو داره و مطمئنن خودمون رو از همون اول اووت کردیم و فقط زمان رو سوزوندیم و در نهایت سرخوردگی و احساس پایین بودن IQ خودمان نسبت به متوسط جامعه و سرخوردگی رو داره...... پس موضوع سوم، توجه به اثر انتخاب استراتژی‌های کوتاه‌مدت به نتایج آینده هست، مثلا آیا الان با ماهی 700 هزار تومان بمونم و توی یه شرکتی کار تایپ انجام بدم بهتره یا این کاررو رها کنم و ارشدم رو بگیرم! البته باز این موضوع کاملا برای افراد مختلف متفاوت هست و این که چه رشته‌ای بخونه و چقدر تلاش کنه که کدوم دانشگاه قبول بشه و توی دانشگاه آیا همه دروس رو فول بخونه یا روی یکسری از کانسپت‌های هدف سرمایه‌گذاری کنه و با چه کم و کیفی این استراتژی‌ها رو انتخاب کنه و خیلی موضوع‌های دیگه ... می‌تونه توی مسیر آینده هر فردی تاثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم داشته باشه.

 البته آیتم‌ها و موردهای زیادی رو می‌تونم همچنان بشمرم براتون، ولی به نظرم هم از حوصه خارج میشه و هم بیشترشون زیر مجموعه ای از این سه موضوع میشه. یادمون نره با چه هدفی اومدیم تو این مسیر و یاد هدف و انگیزه سایر رقبامون هم باشیم تا بتونیم توی این رقابت استراتژی‌های درستی برای غلبه به حریفان انتخاب کنیم.

 من در مقطع کارشناسی حد فاصل سال‌‎های 82 تا 85 درامد خیلی خوبی برای اون سن خودم از کار تو زمینه نقشه‌برداری داشتم و حتی رفاه زندگیم نسبت به سن پایینم به اعتقاد خیلی از  اطرافیانم مطلوب بود. ولی به دلیل عدم علاقه به این رشته و در مقابلش علاقه شخصی به حوزه‌های مدیریتی تغییر جهت دادم به رشته مهندسی سیستم و با توجه به اینکه تمام درآمدزایی تو مقطع کارشناسیم رو مدیون نتورکی بودم که توی دانشگاه تهران برام شکل گرفته و درجه اهمیت شکل‌گیری شبکه‌ها توی دانشگاه‌های دولتی رو میدونستم و باور داشتم، از روز اول برای قبولی دانشگاه شریف تلاش کردم و در نهایت هم این اتفاق افتاد و هر روزی تصمیم بگیرم تو هر مقطعی دوباره کنکور بدم مطمئنم که به راحتی هر چه تمام تر دوباره میتونم بهترین نتیجه رو کسب کنم. البته این اظهارات معنیش این نیست که همه باید دانشگاه‌های تاپ قبول بشن تمرکزم بیشتر روی هدف گذاری و اولویت‌بندی کردن بین کارهاست.

 

 گاه نوشته پنجم:

 اگر شما جزء اون دسته از خواننده‌های این بخش هستید، حتماً خاطرتون هست که قرار بود این سری راجع به برنامه‌ریزی و رمانبندی برای مطالعه صحبت کنیم. احتمالاً شما هم تو مقاطعی براتون این سوال پیش اومده که افراد موفق (مدیران موفق جامعه، اساتید دانشگاه که همزمان سمت‌های مدیریتی یا سیاسی دارند، غولهای صنعت و...) چطور به همه کارها و امورشون رسیدگی میکنن؟! یا سوال شده براتون که کسانی که تو کنکور، رتبه‌های تک رقمی میارن و همزمان دانشجوی مقطع پایین‌تر هم هستند یا بعضاً شاغل هستن، چطوری به این رتبه دست پیدا میکنن! اونوقت منی که کل زمانم آزاد هست نمیتونم رتبه خوب بیارم چه برسه به تک رقمی!

در هر صورت موضوع مدیریت زمان و برنامه‌ریزی از مهم‌ترین واژه‌هایی هست که تو مقاطع مختلف زندگی کمتر پیش میآد به گوشمون بخوره! و شاید از معدود جاهایی که بیشتر میشنویمش و باهاش درگیر میشیم تو مقطع پشت کنکوره! کتاب قورباغه ات را غورت بده رو حتماً مطالعه کردید یا حداقل اسمش رو شنیدید. من اولین بار به پیشنهاد آقای قلم‌چی این کتاب رو خوندم (البته بعد از کنکور کارشناسی ام بود) ولی تقریباً توی همه مراحل زندگی‌ام (حتی الان که درگیر بیزینس شدم) بهش پایبند بودم  و الگوهای کتاب تبدیل به یک رفتار شده برام... رفتارهایی که برای مقطع ارشد خودم هم ازشون استفاده کردم. حتما میدونید توی کتاب کارهایی برامون جذاب نیست رو به غورباغه تشبیه کرده و میگه وقتی میخوای یه کاری بکنی که برات سخت هست انگار میخوای یکی از این غورباغه‌ها رو غورت بدی! یا تشبیه میکنه که بد قلق ترین کار از نظر شما زشت ترین و پرجوش ترینو بزرگترین  غورباغه اس و اتفاقا اصرار داره که اولین غورباغه‌ای که غورت میدی همین غورباغه زشته باشه! مثلا همیشه به دانشجوهای رشته صنایع تاکید میکنم که درسته امار و احتمال بدقلق ترین درس هست (برای شخص من تا چند ماه بود) ولی اولین درسی که توی روز شروع به مطالعه اش میکنید بذارید امار و احتمال باشه (غورباغه آمار رو صبح اول وقت غورت بدید! این درس روز کنکور اتفاقاً نقطه قوت من بود!) در ادامه، چند نکته از این کتاب (البته ترکیبش با تجربیات خودم) رو برای برنامه ریزی و مدیریت زمان بهتر براتون مینویسم.

1- مفهوم اولویت‌بندی: خود شما یا اطراف تون حتما دیده ‌اید مدیرهایی که همزمان اصرار دارند، تمام مسائل شرکت رو شخصاً شاخص‌گذاری و کنترل و نظارت کنند، توی جلسات برون سازمانی هم شرکت کنن، برای زندگی و همسر و بچه اشون هم وقت بذارن، یا بعضاً ورزش هم بکنن!! که خیلی هاشون تو این مسیر موفق نیستن و بعضی از این افراد موفق میشن. یا احتمالاً شما دانشجویی هستین که پشت کنکور ارشد 18 واحد درس هم توی ترم پاییز دارید، از طرفی شنیدید یا میدونید که زمانی که توی دوران دانشجویی دارید خیلی آزا دتر از وقتی هست که بعد از فارغ‌التحصیلی پیدا میکنید و براتون مهم هست که کنکور ارشد رو همین سال قبول بشید، از طرف دیگه کسب معدل بالا در آخرین ترم‌هایی که توی دانشگاه هستید هم براتون اهمیت خاصی داره. چه باید کرد!؟! رمز کسب موفقیت توی شرایط خاص، اولویت‌بندی هست.اولویت‌بندی توی کارها یه مهارت هستش که کسب اون هم کار راحتی نیست ولی لازم هست. اگر شما قرار باشه مدیر موفقی باشید باید از الان (تو این مقطع پیش پا افتاده) این مهارت رو تمرین و کسب کنید. اولویت بندی توی کارها رو با شدت اهمیت اونها تشبیه به غورباغه های زشت و زشت تر میشه کرد. (به این فکر کنید که شما 200 هزارتومان پول دارید و رفتید شلوار بخرید، یکی از شلوارها 100 هزار و اون یکی 120 هزار تومان هست که شما از هردو خوشتون اومده! کدوم راهکار درسته!؟ 1- خرید شلوار اول 2- خرید شلوار دوم 3- قرض کردن 20هزار تومان و خرید هردو ....:)

2- آرمان‌گرایی : برخی افراد هستند که فقط به 1 مطلق فکر میکنن و کوچکترین کارهای روزمره‌اشون تا صرف ماکزیمم زمان ممکن طول میکشه (غذا خوردنشون، مسواک زدنشون، دوش گرفتنشون، کارواش بردن ماشین شون، درست کردن غذا و و و ...) تقریباً تمامی کارهای روزمره شخصی و اجتماعی اشون . یعنی تاکید دارند که توی پاک کردن شیشه کوچکترین لکی باقی نمونه یا تشریفات یه جلسه داخل شرکت از خود جلسه بیشتر طول میکشه و به شدت به کیفیت 100 اهمیت میدن! اینجاست که میشه فهمید چرا نمیشه زمان رو مدیریت کرد!

3- برون سپاری: به مثال اون مدیری که توی شماره 1 زدم باز نگاه کنید. این مدیر به غیر از اولویت‌بندی  کارها، یه کار دیگه هم میتونه بکنه! برون‌سپاری بخشی از کارها. یعنی اکثر ماها باز د=به دلیل روحیه کمال طلبی‌ای که داریم و خوشبختانه هیچ کس غیر از خودمون رو هم قبول نداریم، همیشه اصرار داریم همه کارها رو خودمون انجام بدیم تا با کیفیت مطلبمون از آب در بیاد! خوب مشخصاً یا به همه کارهامون نمیرسیم یا اون کیفیت مطلوب از آب در نمیاد دیگه! درسته؟ این رفتار به نظرم یک رفتار تو سطح کارشناسی هست و یه مدیر باید بتونه منابع رو مدیریت کنه و لزوماً خودش نباید خیلی کارهای خرد رو انجام بده. مثلا خودش بشینه نامه تایپ کنه! البته باز کیفیت این برون‌سپاری هم مهمه که باعث میشه این دید هم یک مهارت و یک هنر محسوب بشه. حتما دیدید به کسی یک کار گرافیکی میدید انجام بده، بعد که خروجی بنر یا بروشور ساخته شده میآد، میبینید همش ایراده و از اول خودتون کار میکردید روش زودتر به خروجی منجر میشد! برای این موضوع میشه مثال‌های کنکور هم آورد: مثلاً از یکسری از اعضای خانواده یا دوستان تون خواهش کنید تا توی این مدت چند ماهه تا کنکور باهاتون تعامل کنن و یکسری از کارهای شخصی و اداری تون رو جلو ببرن. (کارهای بانکی یا کارهای تسویه حساب دانشگاه و خیلی از کارهایی که میشه به عهده یه عده دیگه ای سپرد) یا اگر توی دروسی ضعف دارید، اون رو برون سپاری کنید و از کلاس کنکور استفاده کنید (البته این قسمت یه تهدید هم داره و اون اینه که درگیر اون مدل برون سپاری اشتباه بشید و کلاسی رو برید که اگر نمیرفتید حداقل وقتتون تلف نمیشد)

4- هنر نه گفتن: معنی استراتژی انجام دادن کار نیست. استراتژی یعنی انجام ندادن یکسری از کارها و انجام تعداد معدود و با دلیل مشخص کار هست. یکی از آفت‌های اساسی مدیریت زمان، نداشتن هنر نه گفتن هستش. اغلب افراد تمایل دارند که تمام کارها رو انجام بدن و قدرت تشخیص اولولیت و اهمیت کارها رو ندارند و حتی گاهی اوقات دچار رودربایستی با خود و بقیه هم میشن و بیشتر گرفتار تعهداتی میشن که برای خودشون ایجاد کردند. اگر قرار هست که زمان مون مدیریت بشه باید تلاش کنیم که هنر نه گفتن به یکسری از کارها و افراد رو یاد بگیریم. حتماً میتونید مثال های موردی کنکوری ای برای این موضوع نام ببرید. مثلا کسی که سخت درگیر مطالعه کنکوری هست و یکی از دوستان قدیمی اش باهاش تماس میگیره و اصرار داره که با هم به سفری برن یا وقتشون رو یک عصر کامل با هم بگذرونند و این فرد به دلیل رودربایستی که داره نمیتونه درخواست دوستش رو رد کنه!!! از این مثال‌ها خیلی زیاد میشه آورد

5- حل موردی مشکلات: یه مشکل اساسی‌ای که وجود داره که اصولاً ما به جای اینکه تو فکر حل پایه ای مشکلات باشیم به دنبال راه‌های موردی برای مشکلات میگردیم. مثلا فرض کنید یک دانشجویی که در مقطع کارشناسی رشته ادبیات خونده و برای ارشد تصمیم گرفته مهندسی صنایع امتحان بده. این داوطلب اصرار داره که با تقویت وضعیت خودش اول در درس آمار یه مرحله جلو بره! بعد تحقیق در عملیات، آخر هم توی هیچ کدوم موفق نمیشه! مشخصا نگاه موردی داشتن به مسائل در مقابل نگاه فرآیندی هست و میتونه توی حل مشکل محدودیت زمان ما خیلی اهمیت داشته باشه.

حرف آخر: 1- یادمون نره که مدیریت زمان داشتن و برنامه‌ریزی کردن یک هدف نیست، ابزاری برای رسیدن به هدف اصلی است. پس سریع‌‎تر تلاش کنیم که توی این مهارت‌ها به تسلط برسیم تا کل این چند ماه تا کنکور رو صرف یادگیری این مهارت‌ها نکنیم و زودتر هدف اصلی رو دنبال کنیم!!! 2- تجربه این چندسال ارتباط من با هزاران دانشجو این هست که مشکل بالای 80% دانشجوها کمبود یا محدودیت زمان و یا نداشتن برنامه نیست، مشکل اون‌ها تنبلی و اهمال توی اجرای برنامه‌ها و پایبند نبودن به چارجوب‌هاشون هست! 3- ساعت بالای مطالعه لزوماً نشان دهنده تمرکز بالا یا مهارت مطالعاتی شما نیست. این یه هنر هستش که بتونیم توی مدت زمان کوتاه‌تر خروجی بالاتری داشته باشیم. (بهینه سازی وقت و انرژی و عایدی) (مثل مدیری یا کارشناسی که صبح از همه زودتر میآد و آخر وقت از همه دیرتر میره، لزوماً کارمند نمونه نیست. مهم این هست که اگر از همه دیرتر اومدی و خواستی زودتر از همه بری، همچنان کارایی ات بالا باشه.)

به هرحال کنکور یک هنر هست و تاکید 100% روی مدیریت ساختار اون دارم. حتما شما با این دانشجوهایی که از امتحان میآن بیرون و میگن "من باید تک رقمی میشدم ولی وقت کم آوردم و نتونستم xسوال رو حتی صورتشون رو بخونم" رو بارها دیدید؟!!؟ شک نکنید این افراد اصلاً حقشون نبوده که تک رقمی باشن! رتبه خوب کنکور آوردن نیاز به یک شخصیت متمرکز و مدیر داره که یکی از این مدیریت‌ها مدیریت زمان و نحوه پاسخ‌دهی به سوالات هست. اگر شما قرار هست تو آینده مدیر کسب و کار خودتون باشید یا مدیریت حوزه‌های مختلف رو به عهده داشته باشید، این مرحله از زندگی‌تون محک ابتدایی خوبی برای شما و سایر افراد جامعه محسوب میشه.

ادامه دارد .........

رضا شکرزاد